محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

565

اكسير اعظم ( فارسى )

تشنج معده بدان كه گاه عارض شود در اجزاى عصبيه‌ى معده يا در رباطات آن تشنج امتلائى يا استفراغى به نحوى كه در ديگر اعضا مىافتد و بر غذا اصلا محتوى نشود و يا محتوى با محتواى غير طبيعى گردد به حسب شدت و خفت تشنج پس اگر تشنج در نفس معده بود علامتش آن است كه در صورت عدم احتواى معده بر غذا تمام غذا غير منهضم بيرون آيد و در حالت احتواى غير طبيعى آن بر غذا بعض غذا منهضم و بعضى نامنهضم برآيد . و اگر در رباطات آن باشد علامتش آن كه آثار مخصوص تشنج رباط هر جانب ظاهر باشد مثلًا آنچه در رباط متصل به فقرات پشت بود طعام در معده قرار نگيرد به مجرد خوردن از معده به سوى امعا فرو و مريض مائل بود به جانب همين اگر تشنج در رباط متصل به ايمن فقار پشت باشد و به طرف سيار اگر در رباط متصل با يسر آن باشد و آنچه در رباط مشارك ترقوه باشد مريض سخنى مائل به جانب شكم بود و پشت راست نتواند كرد علاج آنچه در اقسام تشنج مطلق در امراض عصب مذكور شد حسب سبب به كار برند . و به قول طبرى تشنج يبسى معده از كثرت استفراغ طويل الايام حتى كه قوت ساقط گردد و جميع اخلاط تا آنكه رطوبات اصليه استفراغ شود در فم معده حادث شود و جائز نيست كه معده تشنج شود مگر فم آن و اما در جزو لحمى معده تشنج نيفتد مگر در اجزاى عصبى و بسا است كه لاغر و خشك گردد و تشنج تفلص عضو به سوى اصل او است و اين معنى يافته نمىشود الا در اجزاى عصبيه و اين نوع از تشنج لاعلاج است مگر به ندرت . و او آن است كه بقراط در تقدمة المعرفة ذكر كرده كه هركه را فواق عقب استفراغ طويل به هم رسد منذر به هلاكت باشد غير آنكه او علاج براى آن ذكر كرده و لا بد است از ذكر آن . و علاج تشنج حادث عقب استفراغ طويل عند ظهور او و حدوث او عند ظهور فواق واجب است كه حفظ قوت مريض نمايند به اين طور كه حوالى او انواع محاجير و لخالخ و اطباق سفرجل و تفاح نهند و تدرج يا قيح يا دراج يا تيهو بريان كنند و بر آن شراب خوشبو و گلاب پاشيده قريب روى او بشكافند و ببويانند و بگيرند دراج يا كبك و پاك كنند پس بر خشت نهاده در تنور يك شب بگذارند تا بسوزد و صبح برآورده مع استخوان و گوشت سائيده يك درم يا دو درم از آن گرفته در اندك شربت آس آميخته وجور نمايند بعده تضميد معده به اين ضماد كنند بگيرند موم روغن معمول به روغن به و بر آن اندك گل سرخ و كعك بريان و قدرى قسب كوفته بيخته انداخته بر پارچه به هيئت معده تراشيده ماليده بر معده نهند و چون اندك فواق او ساكن شود تعريق معده به روغن سفرجل در شب كنند پس ضماد مذكور به كار برند . و اگر خواهش غذا باشد تغذيه به سينه‌ى تيهو بريان نمايند و امر كنند كه نان خورش به بسيار اندك از شراب كه در آن قدرى نعناع و مغز بادام سوده داخل كرده باشند بايد كرد و مدام خياشيم او به آب به و آب سيب و آب آس طوث سازند و همه بدن او به شير بز منمد از پنير مايه ضماد كنند و هرگاه بگدازد و از آن سائل كرد و تجديد ضماد نمايند پس اگر بعد ظهور فواق هفت روز بگذرد و قيام او دفعه‌ى منقطع گردد و خواب كند بلاشك صحت يابد و از آنچه بدان مىكنند كسى را كه حال او چنين باشد حقنه‌هاى قابض خوشبواند و آن اين است كه طبخ نمايند با مطبوخ اجزاى حقنه‌هاى ممسكه مثل عدس و مقشر و آس بريان و برنج فارسى و گلنار و گل سرخ و مانند آن از سفرجل و سيب و رامك و لادن اندك و نبات معروف به نور قرنفل و از كعك بريان كوفته بيخته در كوزه‌ى لوله دار كرده بر آن آب بريزند و حركت دهند بعده از اين آب جرعه جرعه بنوشانند كه گاهى مريض به اين تدبير سالم مىماند و اما تشنج كه از قى به خربق به هم رسد و علامتش تشنج اصابع نيز به آن است علاجش نوشيدن شير تازه است و سعوط به شير دختر به روغن بنفشه و آشاميدن آب سرد به روغن بنفشه و تغذيه به هطه‌ى متخذ به شير بز جوان و بهر سيه‌ى متخذ از سينه‌ى ماكيان و تقويت او به خوشبوها و اين نوع سريع الزوال است مگر آنكه فواق ظاهر شود و غثيان و قذف هنوز ثابت باشد كه اين مخوف و شديد الخطر است و در اين حال واجب است كه در قطع قى به تقطير معده و بستن بازو و ساق و ماليدن پاىها جهد كنند و چون قى منقطع شود علاج سهل گردد و اما نوع سوم آن است كه از وضع آتش بر معده عند مصادرات يا وقوع در آتش تا آنكه به معده رسد و فم معده متشنج شود به هم رسد و آن بر دو وجه است يا آنكه خفيف بود پس سالم گردد به تضميد و تمريخ و تسكين و يا شديد باشد كه آتش رطوبت آن فانى كرده باشد و آن لاعلاج است و اما چون تشنج در رباطى باشد كه مشارك فقار است و يا در رباطى كه مشارك ترقوه است علاجش همان است كه مذكور شد و تمريخ تر قونين به قيروطى روغن بنفشه تضميد به مرطبات مثل شير منجمد و جو مقشر مطبوخ با روغن بنفشه و تغذيه به مرطبات